
تعریف استرس از فرهنگ لغات: یک احساس مداوم نگرانی که شما را از آرامش باز دارد.
آیا غذا – چیزهای معمولی روزانه- میتواند باعث استرس شود؟ بله، میتواند. دلیل اصلی آن چیست؟ تمایل به حفظ تناسب اندام! آدمهای این دور و زمانه به این که اندامشان خوب و قابل قبول باشد بسنده نمیکنند. آنها میخواهند حتی یک گرم اضافه وزن نداشته باشند، درست مثل مدلهای تلویزیون یا مجلات. آنها میخواهند همه دوستشان داشته باشند و تحسینشان کنند. آنها میخواهند حداقل یک چیز داشته باشند که به آن ببالند: اندامشان. و به این ترتیب است که غذا و خوراکی به سرعت به صورت بزرگترین دشمن آدم درمیآید. استرس ناشی از غذا، مطمئناً مشکل بزرگی است، خصوصاً برای دختران جوان که به خطرات احتمالی آن نیز واقف نیستند.
«اوه خدای من! چطور این تکه کیک را بخورم؟ احساس بدی دارم. مقدار زیادی کالری دارد. چکار کنم؟ از خودم بدم میآید. چطور میتوانم ... ؟» این حرفها ممکن است به نظر بعضیها مضحک و احمقانه بیاید امّا در واقع، ترسناک و غمانگیز است. تقریباً باور کردنی نیست که خوردن یک تکه کیک بتواند باعث احساس گناه در انسان شود. امّا بدانید که از این بیشتر هم میتواند! مثلاً میتواند همه شب شما را از خواب باز دارد، میتواند شما را به گریه اندازد و میتواند باعث شود که به هیچ چیز دیگری جز آن فکر نکنید. در واقع، میتواند ذهن شما را به طور کامل به خود مشغول دارد. غذا هنگامی خوب است که با وزن شما تداخل نداشته باشد و هنگامی که بتوانید هر چقدر میخواهید بخورید. امّا وقتی که میخواهید لاغر و باریک شوید و در هر چیز فقط به کالری آن توجه میکنید دیگر غذا خوب نیست. از بد هم بدتر است. تمایل به داشتن اندام زیبا و حس خوبی که از این راه به انسان دست میدهد، اصلاً چیز بدی نیست. امّا محروم کردن خود از خوراکیها که برای حیات و سلامتی شما ضروری هستند، راه درستی برای رسیدن به این هدف نیست. شما میتوانید به دویدن یا شناکردن یا هر ورزش دیگری بپردازید. میتوانید به جای دو برش شکلات یک برش از آن بخورید و مزه واقعی میوهها را بچشید. امّا هرگز نباید اجازه دهید که غذا، ارباب شما گردد. ارباب افکار و کلّ زندگیتان.
تحت استرس بودن به خاطر غذا بسیار خطرناک است و میتواند هم به بیماریهای جسمی و هم به بیماریهای روانی بیانجامد. این پدیده، مشکلی است که در جهان امروز ما به وجود آمده است. پیش از این، هیچکس از خوردن چیزی که دوست داشت، به دلیل آن که میدانست 800 کالری دارد، نمیترسید. راه حل این مشکل، حفظ اعتدال در خوردن است، نه محروم کردن خود. البته نباید بیش از نیاز واقعی بدن نیز سراغ خوراکیها رفت. امروزه، در دنیای پر از مشکلات و استرسی که داریم، هرگز نباید اجازه دهیم که غذا و خوراکی ذهن ما را به خود مشغول دارد و خود دلیل دیگری برای فشار بیشتر شود. باید نگرش درستی به غذا داشته باشیم و آن را به عنوان دوست مغزمان بپذیریم نه دشمن انداممان.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روانیار
منبع
“Food and Stress”
http://www.eat-online.net/
نوروز، جشن ایرانیان از روزگاران كهن پر شكوه ترین جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روایت های تاریخ درباره پیدایش آن بسیار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردین یا « فرودگان » است كه یاد آور اجداد و نیاكان ما بود و چنان می پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، برای دیدار وضع زندگی و احوال بازماندگان به زمین فرود می آیند و در خانه و آشیانه خویش سرگرم تماشا وسركشی می شوند . اگرخانه روشن و پاكیزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمی گردند. اما درغیر اینصورت ، آنان غمگین وناراحت به منزلگاه خویش باز می گردند وتا سال آینده به انتظار می نشینند .
درباره پیدایش نوروز در روایتی دیگر چنین آمده است كه نیشكر را جمشید در این روز یافت و مردم از كشف خاصیت آن متحیر شدند . پس جمشید دستور داد تا از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هدیه دادند . از این رو ، آن را نوروز نامیدند .
همچنین روایت شده كه اهریمن ، بلای خشكسالی و قحطی را بر زمین فرو نشانید . اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالی، قحطی ونكبت را بر روی زمین از ریشه بخشكانید و به زمین بازگشت با بازگشت ویدرختان و هر نهال و چوب خشكی سبز شدند . پس مرد م این روز را « نوروز » خواندند و هر كس به یمن و مباركی در تشتی جو كاشت و این رسم سبزه نشانیدن در ایام نوروز از آن زمان به امروز باقی مانده است . در خیام نامه آمده است :
چون از امیری جمشید 421 سال گذشت ، جهان از او یكسره راست همی آمد .ایران و ایرانیان هم مطیع و مرید او شدند تا بفرمود گرمابه های بسیار ساختند و سیم و زر از معادن بر آوردند و دیبای ابریشمی بافتند كه آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشنی بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردین آید ، آن روز را جشن گیرند . در میان اقوام آریایی كه وارد ایران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زیر بوده است :
آریاییها در روزگاران باستانی دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه می شد . ولی پس از مدتی ، تابستان دارای هفت ماه و زمستان دارای پنج ماه شد . در هر یك از این دو فصل جشنی برگزار می كردند كه هر دو این جشنها را آغاز سال نو تلقی می كردند . در جشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما یعنی به هنگامی كه گله ها را از آغل به چمنهای سبز و خرم می كشانیدند و از دیدن چهره گرمابخش خورشید شاد می شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز می شد . در این ایام گله را به آغل باز می گرداندند و با توشه های اندوخته از آنها نگهداری می كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتی به هنگام تدوین بخش كهن اوستا نیز در آغاز بهار بر پا می شده و شاید به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نیست آن را در برج مزبور ثابت نگاه می داشتند .
عید نوروز شش روز متوالی دوام داشت و در این روزها ، سلاطین بار عام می دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتیب می پذیرفتند و به حاضران عیدی می دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمی خواستند ، به كنار نهرها و قناتها و خود را می شستند و به یكدیگر آب می پاشیدند و شیرینی تعارف می كردند . صبح قبل از آنكه كلامی گویند ، شكر یا عسل می خورند و برای حفظ بدن از نا خوشی ها و بدبختی ها روغن به تن می مالیدند.
اما نوروز ، پس از مرگ جمشید نیز به حیات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز ، از هجمه ها و حمله های یونانیان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترین جشن فرهنگی میلیون ها ایرانی است كه در درون ایران زندگی می كنند
هفت سین
هفت سین ، هفت واژه كه با حروف « سین » شروع می شوند نیز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سین مشخصاً معانی استعاره ای خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه های گندم كه طی مراسم خاصی پخته می شود . سیب ، سنجد ، سیر . زرتشتیان ، اوستا ، كتاب مقدس آسمانی خود را در رأس سفره هفت سین قرار می دهند . تخم مرغ های رنگین ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهی قرمز در آب ، آینه ، شمع و هر یك از این موارد سمبل و نماد تولد دیگر باره بهاران است . در اساطیر ایرانی در ارتباط با نوروز ، جوانه ی گندم و عناب ، نشانه و سمبل زایش دیگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نیك ، كردار نیك ، خدا پرستی ، نیك بختی ، جاودانگی و داد و دهش است كه به باور زرتشتیان ، زرتشت پیامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .
نوروز، از جشنهای باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن یک ماه ادامه داشته است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی داشت، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.
| |
باز هم مدینه بر خاك سیاه اندوه نشسته و سكوتی ژرف، همه جایش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر دیوارهای گلین خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ های خزان زده شهر، خود را به در و دیوار می زند و آواره مصیبت روح جاودانی صبر، امام مجتبی علیه السلام است.
حسن علیه السلام، این سید جوانان اهل بهشت، این خلق نیكوی محمدی، این اسطوره صبر و بندگی، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ایستاده و با جگری تفتیده از نامهربانی دشمن خانگی اش، عزم پر كشیدن تا بی كران عرش خدا را دارد.

سلام بر حسین و اربعینش، سلام بر اربعین و زائرانش! و سلام بر اندوه های دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مویه نشستند. به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت، اربعین شهادتت را به سوگ می نشینیم، یا حسین!

اربعین از رازهای هستی است و اربعین حسین (ع) روز بسط لطف اوست بر پیروان و دوستدارانش. و در مقام حسین (ع) همین بس كه در زیارت اربعینش خطاب به جدشان محمد مصطفی (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علی (ع) و مادر گرامیشان فاطمه (س) میگوییم كه خداوند عزاداری شما را در رثاء حسین (ع) فبول فرماید.

اربعین در فرهنگ عاشورا در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین شب شهادت حسین بن علی(ع) گفته میشود که مصادف با روز بیستم ماه صفر است. از سنتهای مردمی گرامی داشت چهلم مردگان است، که به یاد عزیز فوت شده خویش، خیرات و صدقات میدهند و مجلس یاد بود بر پا میکنند، در روز بیستم صفر نیز، شیعیان، مراسم سوگواری عظیمی را در کشورها و شــــهرهای مختلف به یاد عاشورای حسینی بر پا میکنند. عاشقان و پیروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعین به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خویش را با مظلومیت حسین و یارانش پیوند می زنند. این راه، راه تداوم عشق است و بی گمان هیچگاه بی رهرو نخواهد بود. نخستین اربعین در نخستین اربعین شهادت امام حسین (ع)، جابر بن عبدالله انصاری و عطیه عوفی موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند. بنا به برخی نقلها، در همان اربعین، کاروان اسرای اهل بیت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدینه، از کربلا گذشتند و با جابر دیدار کردند. البته برخی از مورخان نیز آن را نفی کرده و نپذیرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمی در «منتهی الامال» دلایلی ذکر میکند که دیدار اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبوده است. به هر حال، تکریم این روز و احیای خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورایی در زمانهای بعد بوده است. اربعین و عرفان اربعین از رازهای هستی، خصوصیت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نیست. البته چه بسا، با توجه به ویژگى هاى انسان، «چهل بار» تكرار یك رفتار پسندیده موجب ملكه معنوى و تعمیق آن رفتار و قابلیت نزول فیض خاص خداوند مى شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعین) جایگاه ویژه اى دارد. چله نشینى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حدیث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از این نمونه هاست. آمده است که چون حضرت موسی (ع) را قابل استماع کلام بی واسطه خداوند میکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسی اربعین لیله » پیامبر حکیم (ص) فرمود: « من اخلص لله اربعین یوماً فجر الله ینابیع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى سازد.» صاحب مرصاد العباد، عارف نامی نجم الدین شیرازی نیز گفته است: "و عدد اربعین را خاصیتی است در استکمال چیزها که اعداد دیگر را نیست." چنانکه در حدیث صحیح آمده است: ان خلق احدکم بجمع فی بطن امه اربعین یوما ثم یکون علقه مثل ذلک. و خواجه علیه السلام ظهور چشمه های حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعین صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمیر طینت آدم علیه السلام به اربعین صباحا کرد و از این نوع بسیار است."
كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی است! این روز "سپندارمذگان" یا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس، فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند.... آیا زمان آن نرسیده است كه همچون سال های اخیر و گسترش جشن های سده و مهرگان در ایران نسبت به پیش تر، سپندار مذگان را هم گرامی بداریم ؟

تاریخچه
در گاهشماری های مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماهها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بودهاست. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد عشق میپنداشتند.
در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشدهاست که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت و میبینیم که چگونه هر جشنی با معنی و مفهوم عمیق خود برای مردم شادی میآفرید.
روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است یعنی جشن ستایش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است یعنی جشن ستایش آتش و همین طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)، «سپندارمذ» یا «اسفندار مذ» نام داشت که جشنی با همین عنوان میگرفتند. «سپندارمذگان» جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. روز «سپندارمزد» جشن زمین و گرامیداشت مقام زن است.
روز پنجم اسفند در همه گاهشماری های ایرانی به عنوان روز جشن اسپندار مذگان شناخته میشود
آیینها
در این روز مردان به همسران خودهدیه میدادند. مردان و پسران، زنان و دختران خانواده را بر تخت شاهی مینشاندند و از آنها اطاعت میکردند و به آنان هدیه میدادند.این یک یادآوری برای برادران و مردان بود تا خواهران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد میگردید.
![]()


اینجانبان از هرگونه مراسمی را تحت عنوان براندازانهی ولنتاین [ و تمامی مشتقات آن اعم از والنتاین ، ولوم تایم ، روز عشاق ، روز عشقولانهها و … ] محكوم كرده و مراتب نفرت خود را از این اقدام استكبار اعلام میداریم .
اصلا چه معنی داره كه همهی مغازههای شیك بالای شهر ییهو همهی ویترینشون رو پر از قلب و خرس و بادكنك و عروسك كنند ؟ اصلا چه معنی داره كه كلی آدم قشنگ اون ور شیشه و كلی آدم قشنگتر این ور شیشه وایسند و ما هم دلمون از این آدمای قشنگ بخواد ؟ اصلا مگه شما آدام هستید كه هی به خودتون ولنتاین میكنید و از خودتون ولنتاین در میارید ؟
شما مگه خودتون روز سپندارمذگان ندارید ؟ پس چرا ولنتاین ؟ چرا بیغیرتی ؟ چرا بیناموسی ؟
چرا خرس ؟ مگه بز چه ایرادی داره ؟ چرا شكلات خارجی ؟ مگه توت خشكه چشه ؟
چرا گل قرمز آخه ؟ مگه گل شبدر چه كم از لالهی قرمز دارد ؟
!
برگرفته از www.1ehsan.com/

بعد از آن قاسم (ع)مقابل باعمو
اذن میدانش نداده روبه رو
مضطرب این سو و ان سو بی قرار
مادرش امد کند درمان کار
نامه بابا برایش خوانده است
چون ژدر اذنش به میدان داده است
نامه را بگرفته و بس شادمان
همچو رعدی تندری شیر دمان
بند کفشی بسته ان دیگر رها
رو به سوی خیمه ان مه لقا
السلام مولای من بابا عمو
قاسم این سو وا ه حسین است روبه رو
نامه را داد ودگر خاموش بود
از دل وجان او سراپا گوش بود
چون که دست خط برادر را بدید
خط اشکی روی رخسارش دوید
با سوالی رمز حق را باز کرد
از بلایی بس عظیم اغاز کرد
مرگ در کامت چگونه در سر است؟
از عسل ای جان جان شیرین تر است
نوجوان قاسم (ع)در آغوشش نشست
از عموصد بوسه بر رویش نشست
بر تنش ایا زره اندازه بود؟!!
نه رفیقان قاسمم دردانه بود
داشت پایش تا رکابش فاصله
دشمنان ان سو کشیدند هلهله
با خدایش لحظه هایی راز کرد
او سپس اهنگ میدان ساز کرد
تیغ در کف در دفاع حق شتافت
قلب اقا در فراقش می شتافت
حمله ور غرید بر اعدای دون
نعره زن چون شیر غران غرق خون
گفت لشکر قاسمم ابن الحسن
در دفاع از عمو بر تن کفن
کوفیان اماده ام بر جنگتان
حق کند لعنت بر این نیرنگتان
او رجز میخواند و در لشکر تنید
هر کسی از روبه رویش می دوید
یکنفر فریاد زد سنگش زنید
همچو بابا تیر بارانش کنیند
چون کمان داران نشستند بر زمین
گشت بر پا در فلک صوتی حزین
تیرها بر جسم پاکش بوسه زد
خاک خون بر چشم ماهش سرمه زد
مهر عشقی بر تنش سم ستور
زیر تیغ و مشت کین و درد و زور
شهد شیرین عسل در جام او
کرد فریاد ای عمو جان!ای عمو
قاسمت روی زمین افتاده است
جان خود بر تیغ دشمن داده است
استخوانم با هزاران زمزمه
خرد شد چون استخوان فاطمه
بر زمین افتاده و ارام بود
چون سرش در دامن مه کام بود
جسم پاره پاره بر جانش گرفت
آسمان غرید و بارانش گرفت...

ما میهمان حق میزبان اینجا زمین كربلاست
اینجا شهادتگاه ماست اینجا زیارتگاه ماست
زهرا كند اینجا فغان اینجا زمین كربلاست
اینجا حریم انبیاست میعادگاه كبریاست
ای عاشقان ای عاشقان اینجا زمین كربلاست
اینجا شود اكبر فدا آن سو سرم از تن جدا
ای كاروان ای كاروان اینجا زمین كربلاست
بار گران از كف نهید اینجا شود قاسم شهید
اشتر مران ای ساربان اینجا زمین كربلاست
اینجا شود زینب اسیر در خاك و خون غلطد غدیر
جبریل گردد نوحه خوان اینجا زمین كربلاست
اینجا شود صبر امتحان با كودكان و نوجوان
اسلام گردد جاودان اینجا زمین كربلاست
اینجا شود خون ریخته حلقم به نی آویخته ای
اكبرم قرآن بخوان اینجا زمین كربلاست
اینجا به زیر بوتهها گل میكند بیتوتهها
گردند حیران دختران اینجا زمین كربلاست
غربت ثمر اینجا دهد مظلوم سر اینجا دهد
آتش رود بر آسمان اینجا زمین كربلاست
بر كودكان در بدر بر بانوان خونجگر
خورشید گردد سایبان اینجا زمین كربلاست

مرا از سر تا خاك آفریدند پریشانم پریشان آفریدند
پریشان خاطران رفتند در خاك
مرا از خاك ایشان آفریدند
مردم سه دستهاند حر!
آنان كه با حقیقتند و... اندكند
و تنهایند و مدام ریشخند و طعنه می شنوند
كه از گذر زمان، پس افتادهاند و در خوابند.
آنان كه مدام بر حقیقت میتازند
و میدانیم كهاند و چه میكنند
و آنان كه حقیقت را جامهای میكنند بر تن باطل،
پرچمی میكنند بر چوب ستم،
تیغی میكنند بر گردن خود حقیقت.
او میگوید برای بر جای ماندن دین میمیرد
و خوب میداند كه با دینش چه میكنند.
هم آنان كه نام دین بر دستارها میجنبانند
و شكم فربه میكنند و هم آنان كه بر این دستة دیگر میتازند
و خود، دروغ فرا راه مردمان میگسترانند.
اما سررشته جای دیگر است
حر! اینان كه فردا در كاروان كوچك حسین میمیرند، برای کسی میمیرند كه عقل و دلشان بر باد داده.
حر! تو نمیتوانی خاطرة لحظهای كوتاه را با دستهای عباس در شریعة فرات از یاد ببری.
حر! تو به دستهای حسین وقتی سر شكافتهات را به دستمالی میبندد محتاجتری !
می شنوی !
حر! بوی خون می آید. بوی رهایی!
آخ... خستهام. خیلی خسته. و مردة خوابی هزار ساله. باید بروم. دیر میشود.
صبر كن حر! باز هم بیاندیش.
میترسم خوابم ببرد.
تو به خواب محتاجی!
میترسم خوابم ببرد و كاروان رفته باشد.

تو خرابه تك و تنها ، دختری شبیه زهرا (س)
توی چشماش پر اشك و روی پاهاش سر بابا
زیر لبهاش گله داره ، گله از قافله داره
دست لرزون ، سر پر خون
كف پاش آبله داره
بس كه زلفاش پریشونه
لابه لاش می شكنه شونه
محرماش بگن رو موهاش گل سر یا لخته خونه؟
امروز ٬ ابروباد و ملک
٬خاک وآتش و خون درسرزمین طف ٬
به شاهکار بی نظیرالهی چشم دوخته اند ...
فرشته٬ صدای نیایش حسین را به معراج می برد...
نسیم٬ هق هق گریه کودکانه فرزندان مسلم را
با نوای بغض آلود کودکان حسین می آمیزد
و به دست تاریخ می سپارد ...
و باد فریاد عربده مستان قدرت شمشیر را
به فراموشی تاریکخانه روزمرگی تحویل می دهد ...
تا آنچه میماند نوای حق باشدو بس...

ای سرو بوستان ایستادگی! ای زیباترین گل باغ حسین (ع)! ای جوان رعنا و رشید حسین (ع) ای علی (ع) را یادگار! ای علی اکبر! گلستانی از زیباترین گل های فداکاری! و دریایی از آبیِ عطوفت را دل دل خود، جمع داشتی، لوح عاشورا، در انتظارِ قلم شمشیر تو نشسته تا خاطره دلیر مردی های بدر و حنین را بر آن نقش نمایی و تمثال قدم های رسول خدا (ص) را بر پهنه کربلا حک کنی. تو که در صورت و سیرت شبیه ترین بودی به پیامبـر خیر و برکت (ص)! ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه ات.
مردی می آید که دستانش بوی کرامت، پیشانی اش بوی بندگی و گام هایش، ندای ایستادگی سر می دهد.بهار به حیرت می ایستد، باد سجده می کند و خورشید، شکرانه می دهد.

سلام بر رشادت دستان حیدری ات! سلام بر توفندگی شمشیر ذوالفقارت! سلام بر جانبازی و عشق و برادری ات! سلام بر تو ای زیباترین واژه قاموس فروتنی! سلام بر تو و بر دستان آب آورت! سلام بر لبان خشکیده ات که سرچشمه آب بقاست و آب را در حسرت جرعه ای از خنکای خود وانهاده است! خاک بوی بهشت می گیرد، آسمان، پایین می آید و خانه مرتضی (ع) را به آغوش می کشد. نوزادی مبارک پا بر ابرهای احساس می گذارد.

سلام به همه
بعد از یک سال زحمت و وقتی که من و دوستام روی وبلاگمون گذاشتیم.باخرابی یکی ازسرور های میهن بلاگ .تمام پست ها و
نظر های وبلاگمون پاک شد
برای من که دل کندن از سها خیلی سخته .تصمیم داریم دوباره از نو شروع کنیم.
شما میتونید با نوشتن sohaa در کادری که در آدرس زیرقرار داره ارسالهای قبلی ما را ببینید
http://www.mihanblog.com/Restore/Post.aspx
تبلیغات 



















